احتمال دارد بهوسيلهٴ اولياي صوفي و شيعي، كه موجد فرقههاي جديد بودند و معمولاً به بيان طريقت خويش ميپرداختند، زبان فارسي تقويت شده باشد. دو فرد برجستهٴ آنها عبارت بودند از نعمتالله ولي و فضلالله حروفي. علي بن شهابالدين [علي همداني] رسالههاي عرفاني به فارسي و عربي نوشت. برجستهترين متكلمان جرجاني و تفتازاني، دو رقيب سرسختي بودند كه در سمرقند به سر ميبردند. هر دو را ميتوان ايراني ناميد، ولي جرجاني به فارسي و عربي و تفتازاني به تركي و عربي نوشت. گرچه هيچ نوشتهٴ فارسي از شخص اخير بهدستمان نرسيده، احتمال زياد دارد كه او به همان آساني رقيبش ميتوانسته به فارسي حرف بزند. مورد آنان بهترين مثال از بيهودگي تمايز ميان ترك و ايراني در آسياي ميانه است. بهتر است بگوييم آنان دو معرف نامدار فرهنگ اسلامي در دربار تيمور بودند.
فيروزآبادي موٴلف قاموس، كتابي در شرح حال پيامبر[ص] به زبان فارسي نوشت. معلومات عربي دانشمندان ايراني ظاهراً چنان خوب بود كه نياز اندكي به كتابهاي فني فارسي داشتند. ما نميدانيم غياثالدين جمشيد، نخستين مدير رصدخانهٴ سمرقند به فارسي مينوشت يا عربي.1 زين عطار داروگر و منصور بن محمد كالبدشناس رسالههاي پزشكي به زبان فارسي نوشتند.
نظامالدين شامي تاريخ رسمي تيمور را به زبان فارسي نوشت. يعني تيمور در سال 1401 شخصاً به او فرمان داد آن را بنويسد و به اين خاطر تمام اسناد لازم را دراختيارش گذاشت. بايد توجه داشت ابن عربشاه كه اندكي بعد (و مستقل از او شرح حال تيمور را) به عربي نوشت، بهخوبي فارسي ميدانست. البته هر مسلماني كه از دجله به سوي شرق ميآمد، اگر ميخواست نيازي به مترجم نداشته باشد، ناچار بود فارسي بداند.
23. تركي
شكوفايي تركي غربي كه با سدهٴ چهاردهم آغاز شدهبود، در سراسر آن ادامه يافت. پس از نيمهٴ قرن، اشعار بيشتري سروده شد. در سال 1354 تفتازاني
بوستان سعدي را به تركي ترجمه كرد.
صلاحالدين يازيجي، احمدي و احمد داعي منظومههاي تعليمي سرودند.
اسحاق بن مراد گِرِدي، حاجي پاشا و اندكي بعد، شرفالدين بن علي كتابهاي طبي به تركي تأليف كردند. همچنين يك رسالهٴ دامپزشكي از حدود 1361 ـ 1400 و رسالهاي در بازداري از محمود بن محمد بارجيني در دست است. تعداد نسبتاً زياد بيمارستانهاي قديم ترك بايستي نياز به كتابهاي طبي به زبان محلي را (به جاي عربي) افزايش دادهباشد.